محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

121

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بيايند ما را آب بود و ايشان را نبود . پيغمبر عليه السلام گفت : اين صواب است ، و همان شب سپاه برگرفت و بر سر چاه فرود آمد و يك چاه پر آب بگرفت و ديگر چاهها كور كردند . و پيغمبر عليه السّلام آنجا بخفت و به خواب ديد چنان كه لشكر پراگنده شده است و بس كس با او نماند . چون بيدار شد ياران را گفت آن خواب را ، و تأويل خواب چنان كرد كه ايشان به هزيمت شوند ، و خداى عزّ و جلّ گفت : قوله تعالى : * ( إِذْ يُرِيكَهُمُ الله في مَنامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنازَعْتُمْ في الأَمْرِ وَلكِنَّ الله سَلَّمَ إِنَّه عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ، وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ في أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَيُقَلِّلُكُمْ في أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ الله أَمْراً كانَ مَفْعُولًا . 8 : 43 - 44 ) * ديگر روز قريش بيامدند كه آب بركشند و چاهها بگيرند ، چون به سر چاه برسيدند خبر شنيدند كه پيغمبر آمده است و سر چاه گرفته . ايشان هم آنجا فرود آمدند ، و پيش ايشان اندر يكى تل ريگ بود بزرگ چنان كه يك ديگر را نديدندى و آواز همى شنيدندى . پيغمبر به گوشهء بدر به چاه اندر نزديكتر بودند و ايشان بر كران گوشه بودند از چاه دور تر ، و بيابان و وادى بود ، چنان كه خداى تعالى گفت : قوله تعالى ، * ( إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَلَوْ تَواعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ في الْمِيعادِ وَلكِنْ لِيَقْضِيَ الله أَمْراً كانَ مَفْعُولًا . 8 : 42 ) * گفت شما به گوشه اى بوديد به آب نزديكتر ، و ايشان به گوشه اى از آب دور تر ، و اگر شما را وعده كردندى به گرد آمدن چنين گرد نيامدندى و ليكن خداى تعالى گرد آورد تا قضايى كه كرده بود براند . پس چون يك روز ببودند ايشان از آنجا بر گرفتند و بر سر تل ريگ برآمدند و نزديك پيغمبر فرود آمدند مقدار يك بانگ زمين ، و پيغمبر را همى ديدند از لشكرگاه خويش ، و ايشان يكان يكان بر سر تل همى آمدند و مىنگريستند . چون عتبه بر سر تل آمد بر شترى سرخ موى نشسته ، پيغمبر عليه السّلام او را بديد ، گفت : ايشان به پاى خويش به گور آمدند و كس ايشان را نصيحت نكرد مگر خداوند شتر سرخ ، و اگر فرمان او كنند ايشان را بهتر بود . پس چون ايشان بر سر تل ريگ بر آمدند . و آن تلى بزرگ بود چند كوهى ، و به لشكر پيغمبر همى نگريستند از دور ، و ياران پيغمبر را به چشمشان حقير و اندك آمد . و